امروز میخوام خاطره اولین روز دانشگامو واسطون تعریف کنم
حالا گوش کن ببین چه بلاهایی سرم اومد![]()
اقا ساعت شیش صبح بیدار شدم البته به وسیله ساعت کوک شده![]()
صبحونه که اصلا نتونستم بخورم یعنی اشتهایی واسم نمونده بود![]()
فکر کن روز جمعه... هیچی ماشین گیرم نمییومدحالاروز جمعش به کنار
شب قبلش بارونه شدید ی اومده بود تا جایی که یه سیل واقعی رو به
وجود اورده بود
که اون بارون تا فردای همون روز من ادامه داشت![]()
حالا من با یه چتر زیر بارون شدید...خیس و کلافه منتظر ماشین...![]()
پیش خودمون باشه
حتی به وانتایی که رد میشد مظلومانه نگاه میکردم![]()
یه ادم هم سراین ایستگاه نبود که همدرد باشیم![]()
تا اینکه دیدم یه دختر خانومی امد کنارم ...همون موقع هم یه اتوبوس اومد
حالا گوش از دختر خانومه...وایساده به من میگه با ناز و اشوه....![]()
خانوم این واحده منو هم سوار میکنه...گفتم چرا نکنه...گفت یعنی
سوار شم هر جا بگم وای میسته..منم با اعصاب خرابی که داشتم به
سوالات مسخره ایشون جواب میدادم...
باز گفت پول میگیره یا بلیط...
گفتم بلیط...گفت پس من بلیط ندارم چیکار کنم...گفتم خانوم من دارم
بهت میدم نگران بلیط نباش...تو اتوبوس هم قبل از اینکه به مقصدش برسه
رفت بلیطشو دادالبته با اینکه قبلش از من پرسیده بود اول باید بلیطو بدم
یا بعد از اینکه رسیدم...حالا شما در مورد این موضوع در قسمت نظرات
واسم بنویسید که این دختر چه جور دختری بود..میخواست کلاس بزاره
یا اینکه از یک کره دیگه ای اومده بود...
بگذریم......
خلاصه بعد از سرو کله زدن بااون ادم کذایی یا فضایی و بعد از یه ربع وایسادن
واسه تاکسی زیر اون بارون که اصلا قصد بند اومدن نداشت رسیدم به ترمینال
واسه اینکه زودتر به ترمینال برسم از وسط بلوار رد شدم داخل بلوار هم تازه
خاک ریخته بودن اونم خاک زرد و نرم که با اون بارون شده بود خود باتلاق
فکر میکنین چی شد...خوب معلومه پوتین مشکیم شد پوتین زرد رنگ...![]()
مثل این ماشینای عروس که تازه مد شده بهش گلولای زرد می پاشن![]()
تند تند رفتم سراغ یک جوبی که از شدت بارون پر اب شده بود![]()
پاهامو توی اون جوب شستم... خوشبختانه کسی هواسش به من نبود![]()
البته معلوم هم نیست شایدم هواسشون بود و من خودم رو به اون راه زده بودم
خلاصه به هر بد بختی بود رسیدم به دانشگاه رفتم سراغ کلاسمون ![]()
کلاس شروع شده بود رفتم تو و به استادمون سلام کردم و نشستم
استاد جوون و خوش اخلاقی بود...
تو کلاسمون تا دلت بخواد
دختر خانوم بود و چهارتا دونه اقا پسر...![]()
دو تا رفیق گرگانی هم پیدا کردم که واسه رفت و اومد باهم باشیم![]()
خوشبختانه پدر یکی از دوستام میخواد واسه برگشتمون
همیشه دنبالمون بیاد...
یه پژویه صفر هم داره![]()
خلاصه خدا اگه یه خرده بد شانسی به ادما میده ...دنبالش یه
عالمه خوش شانسی عطا میکنه....![]()
انشالله که ما لایق این خوش شانسی ها باشیم![]()
که خدای ناکرده باعث رنجش خدای متعال نشیم![]()
![]()
بهار رفتم و پاییز اومدم دلم واسه همتون تنگ شده بود![]()
راستی منم بلاخره رفتم دانشگاه سه شنبه اولین روز دانشگاهیمه![]()
شروع دانشگاه و دیدن هم کلاسیها ی جدید و متفاوت.....![]()
![]()
تو این چند ماه اتفاقات زیاد و خوب و بدی واسم افتاد![]()
اتفاقات خوب مثل قبولی دانشگاه . رفتن به یه مسافرت باحال و رویایی
به دریا و کوه و جنگل
.خریدن موبایل![]()
و اتفاقات بدی مثل یه شکست عشقی ناجور
البته نمیشه گفت
شکست عشقی
چون من همچین عاشق دل خسته طرف نبودم![]()
فقط یه جورایی غرورم ختشه دار شد...![]()
بگذریم واسه عوض شدن حال و هوای خودم و خودتون
یه شعر باحال واستون انتخاب کردیم![]()
در برکه اروم و بی صدای قلبم
تو تنهاترین غورباقه ای
ای وای ببخشید اشتباه شد....![]()
![]()
![]()
منم تنهاترین تنهای دنیا
تویی زیبا ترین زیبای دنیا
منم یلدای بی پایان عاشق
تو بودی مرحم زخم شقایق
نگاهت را پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هر چه دارم
خوب چطور بود... میدونم خوشتون اومد ...![]()
راستی نظری بنویسی خوشحال شویم...![]()
