تبليغاتX
mosafer
مسافر سحر در جاده ی بی انتهای زندگی
سلام بلاخره بعد یک ماه اومدم

یه نفس راحت کشیدینا اااااااا اره؟

خلاصه باید  منو ببخشین نتونستم بهتون سر بزنم

اخه نشد که بیام حالابهتون میگم ...داستانی داره واسه خود

از قرار داداشمم میخواست یه رایانه خفن تر بخره واسه همین

اونو فروخت به  برادر زادم وقتی هم رایانه اومد با خودم

گفتم خوب دیگه میتونم یه سری به وبم بزنم اما باز یه مانع

دیگه جلو ی رام سبز شد کیس لعنتیش خراب بود

 شصت بار این رایانرو  بردن و اوردن تا اینکه

درست شد تا اومدیم به خودمون بیام داداشه لج کرد

 و در اتاقشو قفل زد... گفتیم چه شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

اونم گفت پول تلفنم زیاد اومده..از قرار فکر میکرد تقصیر از منه...

ولی خداییش زیاد اوده بود هفتاد هزار تومن کم پولی نیست

 منم با هر کلکی  بود کلید اتاقشو به دست اوردم ...به هر حال موانع

یکی پس از دیگری میومدنو میرفتن تا اینکه بنده الان در خدمت شمام

ولش کن بابا  گذشته ها گذشت اصل حالتون چطوره امیدوارم خوب خوب

باشین دیشب حسابی ترکوندین دیگه...بابا چهار شنبه سوری نیس که

چهار شنبه سوزیه من اول قصد داشتم برم بیرون ولی وقتی اون تصاویره

وحشتناکو از تلوزیون دیدم خدایش ترسیدم  ...

حتما شما هم دیدین ...اقا همچین سوخته بودن که نگو و نپرس

یارو تو حیاط خونشون بوده ترقه که زدن یه ان رفته تو چشش

...جوون مردم همچین درد میکشید که دل شیطون

هم به درد میومد خیلی دلم واسش سوخت...

یه پسر بیس بیست و پنج ساله که یه چشمش به همین زودی

از بین رفت میگفت خیاطه اما دیگه نمیتونه خیاطی کنه

بعضی از ادما با کارای اشتباشون نه تنها عید خودشونو بلکه

عید دیگرانو هم خراب میکنن

امیدوارم که شما عید قشنگی داشته باشین و عید و پیشاپیش

به همتون تبریک میگم و خیلی دوستون دارم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 توسط mina
درباره وبلاگ
اسم من میناست متولد 4/1/1366
اهل گرگانم

روزگارم بد نیست تکه نانی دارم خرده هوشی و سر سوزن ذوقی البته سوزن داریم تا سوزن بستگی داره از چه زاویه ای بهش نگاه کنی خلاصه حالا میخوام با این سر سوزن یه وبلاگ بدوزم
که امید وا رم خو شتون بیاد.
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
Blog Skin